|
(هر وقت به یه شاخه نیلوفر آبی نگاه میکنم یاد تو میوفتم عزیزم میدونی هنوزم خراب اون شبام( خیلی دوست داشتم که دستای تو همیشه مال من باشه اما بدون تو شبا فقط میکردم دائما ناله می خوام بشینمو گریه کنم ولیکن فایده نداره چون اینو می دونم که با تو بودن یه رویای محاله من مردم این روزا یجورایی تو اون دنیام وقتی عصبی میشم وای میستم تورو شما تا آخرین باری که دیدمت دم دانشگاه ورقه کتابا خیس بود اون اشکه چشام بودش چون می دونستم زندگی بی تو هر دقه کابوسه تو چیزی واسم نذاشتی جز یه دست خط مرده تو کارم هم نمی تونم کنم یه حرکت خوشگل این یه بار هم فقط با اشک های خیسم خوندم ازت اوووو این روزا مسیره ، زندگیم مثل ذوزنقست انگار خدا واسه تو جبرییلو رو زمین فرستاده که مامور این باشه بگه بیام به استقبالت میام اونهارو می کشم که چشم هاتو می دزدن زندگی هم شده عین فیلم های چارلی چاپلین نمی خواستم کسی بفهمه خانومی قاطی ما نیست خواستی عکست رو دیوار اتاق نقاشی کردم حتی صد ها روز دیگه تو با دوتا دیگه بودی بهم دروغ می گفتی که دل من آروم بگیره؟ می گفت می خوای با دروغات تو یه زندان رو بسازی خیلی دوست داشتم که دستای تو همیشه مال من باشه اما بدون تو شبا فقط میکردم دائما ناله می خوام بشینمو گریه کنم ولیکن فایده نداره چون اینو می دونم که با تو بودن یه رویای محاله ********** ( عکس از وبلاگ پرستوی مهاجر ) + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 0:22 توسط صامت(رهی) |
|
| ||||||