|
قطار میرود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و هم چنان به نرده های ایستگاهِ رفته تکیه دادم ... ------------------------------------- میتوان تنها شد میتوان ، زار گریست میتوان ، دوست نداشت و دل عاشق آدمها را ، زیر پا له کرد ! میتوان چشمی را ، به هیا هوی جهان خیره گذاشت . میتوان صد ها بار ، علت غصه دل را فهمید ! میتوان ... میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود ! آخرش هم تنها ، میتوان تنها رفت ... با جهانی همه اندوه و غم و بد بختی ... یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور + نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 6:38 توسط صامت(رهی) |
|
| ||||||